مهدي مهريزي
130
ميراث حديث شيعه
حضرت واحديت كه منشأ أسماء وصفات است واين نور عين كافورى مشرب مقربين وخاصهء ايشان است وبه اين شرب وجذب براي غير عين واثر باقي نمىماند . غيرتش غير در جهان نگذاشت * زين سبب عين جمله اشيا شد وچون كميل عارف بود به اين كه مقام وحدت وفناى در ذات ، اگر چه مقام ولايت باشد ، لكن كمال تام نباشد ؛ زيرا كه صاحب اين مقام مادامى كه از جمع به فرق واز وحدت به كثرت واز فنا به بقا واز محو به صحو رجوع نكند وصاحب مقام استقامتِ « فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ » « 1 » وتكميل نشود ، قابل هدايت وتكميل غير نباشد ، پس طالب مقام احديت جمع وفرق شد . فقال : زِدْني بياناً ؟ فقال عليه السلام : نُورٌ يَشْرُقُ مِنْ صُبْحِ الْأَزلِ ، فَيَلُوح عَلى هَياكِلِ التَّوْحيدِ آثارُه يعنى حقيقت ، نوري است طلوع مىنمايد از صبح أزل ، پس ظاهر مىشود بر هياكل وأبدان توحيد ، آثار آن نور . يعنى حقيقت ، ظهور نور احدى ذاتي مسمّا به نور مشرق از أزل الآزال است كه بر مظاهر صفات وذات حق كه مظاهر أعيان موجودات است آثار آن نور ظاهر مىشود ؛ يعنى صفات واقعي آن نور ، يعنى ظهور ذات در مظاهر صفات وشهود وحدت در صورت كثرت وحضور جمع در عين تفريق ووجود تفريق در عين جمع ، يعنى ملاحظهء وحدت در عين كثرت / 213 / وملاحظهء كثرت در عين وحدت . نه وحدت ، حجاب كثرت ونه كثرت ، حجاب وحدت شود ، بلكه وجود واحد را وجود حق بيند از وجهي ووجود خلق بيند از وجه ديگر وبه كثرت از شهود وجه احدى محتجب نشود ودر مشهود أو كثرت مظاهر مزاحم احديّت ذات متجلي نگردد وبه احديَّتِ وجه حق از شهود كثرت خلقيّت محتجب نشود ودر شهود أو احديّتِ ذات متجلّى به مجالي ، مزاحم كثرت نگردد . از صفاى مى ولطافت جام * در هم آميخت رنگ جام ومدام
--> ( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 112 .